💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
علمی تفریحی


آرشيو مطالب

فروردین 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهریور 1392

تیر 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

موضوعات

جوک

مذهبی

نجوم

مشاهیر

تاریخ جهان

تاریخ ایران

تاریخ

تاریخ ادبیات

شعر

آموزش

تاریخ ریاضی

ادبی

فیزیک

زمین

شیمی

زیست

علوم

ریاضی

عناوین مطالب وبلاگ


نويسندگان
یوسف


درباره وبلاگ



سلام من یک انسانم مثله همه.من همیشه دوست داشتم که یک وبلاگ علمی داشتم که توش از تمام چیز ها صحبت می شد .البته من یه وبلاگ این شکلی یعنی وبلگ علمیرو پیدا کردم که خیلی به دردم خورد. اسم وبلاگ بود گروه علمی تحقیقاتی مریخ نورد.خلاصه من هم به تکاپو افتادمو این وبلاگو توی 92/1/8راه اندازی کردم ومطمین بودم که بازدیدش خیلی کم باشه ولی استقبال زیاد بود تا امروزیعنی92/12/1بالای 12000نفر اومدن بازدید ومن هم بیشتر از پیش علاقه مند شدم ومطالبو بردم بالا.تا حالا دیدین که یه وبلاگ144تا مطلب داشته باشه ولی این وبلگ داره.اگه یه مطلبی به دستتون افتاد که دیدین مطلب خوبیه حتما اونو به ایمیلم ارسال کنین تا با نام خودتون در این وبلاگ ثبت بشه ویه قدمی توی بالا بودن اطلاعات عمومی بزارین با تشکر ایمیل اینجانب:amirpooya@chmail.irحتما به داشتن یا نداشت فاصله وبزرگی حروف دقت کنین
sajad1365927@yahoo.com

مطالب پیشین

به یاد تیتو ویلانوا

هواپیماهایی که رفتند و برنگشتند

کهکشان ها

تصاویر ناب و قدیمی از حرم امام رضا شاه خراسان

post

عاقبت قاتلان امام حسین (ع)

یه روز حوصله ام سر رفته بود.....

post

عکس‌های خنده‌دار از سوژه‌های ایرانی /سری جدید

post

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها: 215
:: کاربر: Admin


تصاویر ناب و قدیمی از حرم امام رضا شاه خراسان

نوشته شده توسط yooseph در یکشنبه 15 دی 1392

ارسال نظر(0)



post

پله

ادسون آرانتس دوناسیمنتو ملقب به پله (زادهٔ ۲۳ اکتبر ۱۹۴۰) بازیکن سابق تیم ملی فوتبال برزیل است. پله در دوران بازی‌گری خود سه جام جهانی را کسب کرد و رکوردهای بسیاری را شکست (از جمله اولین بازیکنی که ۱۰۰۰ گل به ثمر رساند). از القاب دیگر او «او ری» (شاه) و «پرولا نگرا» (مروارید سیاه) بودند. او عموما به عنوان بزرگ‌ترین بازی‌کن تاریخ جهان شناخته می‌شود.

Péle resalta a importancia da Copa do Mundo na Africa do Sul

 

او ضمن مهارت بازی به عنوان هافبک یا مهاجم، مهارت کامل بازی با هر دو پا را داشت. تمام‌کننده‌ای قهار بود، دریبل‌زنی بی‌نظیر و پاسوری به یاد ماندنی. او حتی – به عنوان یک فوروارد – تکل‌زن قهاری نیز بود. سرعت و قدرت شوت او از معروف‌ترین ویژگی‌هایش هستند.

او در دوران حرفه‌ای خود سه جام جهانی را کسب کرد و ۱۲۸۱ گل به ثمر رساند. او تمام دوران فوتبال خود را در باشگاه برزیلی سانتوس بازی کرد و تنها سال‌های آخر عمر را به آمریکا رفت تا برای کوسموس بازی کند. بعد از بازنشستگی در ۱۹۷۷ او به عنوان شخصیتی ورزشی فعالیت کرده‌است و مدتی وزیر وزرش برزیل بوده‌است.

باز هم سلام به همه عزیزان از تاخیری که داشتم از همه پوزش میخوام یکم سرم شلوغ بود اما دوباره میخوام از فوتبال بگم و اینبار از پله اسطوره و سلطان فوتبال جهان بگم . پله یا به عبارتی ادسون ارانتس دونا سیمونته ستاره سابق فوتبال جهان متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۴۰ میلادی در Três Coraç?es (MG), Brazil میباشد . پله را بسیاری از کارشناسان خبره فوتبال جهان برترین و بزرگترین فوتبالیست تاریخ جهان می نامند . کسی که در ۱۷ سالگی تونست تیم برزیل رو برای اولین بار قهرمان جهان کند . در واقع لقب پله در دنیا “The King of Football” سلطان فوتبال و در جایی دیگر هم به “The King Pelé” یا سلطان پله معروف میباشد . وی همچنین لقب Footballer of the Century یا همون برترین فوتبالیست قرن رو هم از سوی فیفا از ان خودش کرده است . وی همچنین عنوان Athlete of the Century یا همون برترین ورزشکار قرن رو هم از سوی کمیته بین المللی المپیک برای خودش اختصاص داده . پله همچنین یکی از اعضای National Soccer Hall of Fame یا تالار افتخارات فوتبال هم میباشد . وی همچنین تنها فوتبالیستی در جهان میباشد که تونسته در دنیای حرفه ای فوتبال بیش از ۱۰۰۰ گل به ثمر برسونه البته به احتمال فراوان روماریو ستاره دیگری از برزیل هم که الان به مرز ۹۹۹ گل رسیده بتونه به جمع پله بپیونده . پله در ۱۵ سالگی به تیم Santos Futebol Clube و در ۱۶ الگی وارد تیم ملی برزیل و در ۱۷ سالگی هم با برزیل قهرمان جهان شد . وی با وجود پیشنهادهای بزرگ از سوی تیمهای ثروتمند اروپایی در تیم خود سانتوس باقی ماند و ۲ دهه برای این تیم بازی کرد چیزی که الان دیگه بین بازیکنان وجود نداره و یک بازیکن به محض دریافت یک پیشنهاد یه دلار بیشتر تیم خود و طرفدارانی که به عشق او به استادیوم میرفتند رو ترک میکنه و به یه تیم دیگر میره . در واقع پله به هیچ وجه پول رو به هواداران سانتوس ترجیح نداد و از این نظر هم یه نابغه در جهان هست .

pele5

پله در نهایت در سال ۱۹۷۵ از دنیای فوتبال خداحافظی کرد البته نه به صورت کامل . از تکنیکهایی که پله در اونها شهرت داشت میشه به دریبل های بدون استپ و پاسهای رویایی و سرعت و شوتهای محکم و ضربات سر استثنایی اون نام برد . پله همچنین برترین گلزن تاریخ فوتبال برزیل هم میباشد . و جالب تر اینکه تنها فوتبالیست در جهان که موفق شده ۳ بار قهرمان جهان بشود . پله در نهایت در سال ۱۹۷۷ به صورت کامل از دنیای فوتبال خداحافظی کرد و در حال حاضر هم یکی از سفیران فوتبال در جهان میباشد . پله در خانواده اش به Dico شهرت داشت . در واقع شهرت اصلی او Pele نبوده بلکه به دلیل اینکه وی به دروازه بان تیم واسکوداگاما که نام وی Bilé بوده علاقه خاصی داشته لقب او را هم پله یا Pilé می نامند . پدر پله هم فوتبالیست بود اما به دلیل اسیب دیدگی از ناحیه زانو زود از دنیای فوتبال اون هم با تیم Atletico Mineiro خداحافظی کرد . در سن ۱۵٫۵ سالگی به تیم جوانان سانتوس و پس از یک سال بازی به تیم بزرگسالان سانتوس پیوست . پله در اولین بازی برای تیمش در برابر کورینتیانس که با برد ۷-۱ این تیم همراه بود یک گل به ثمر رسوند . در سن ۱۶ سالگی در صدر جدول گلزنان لیگ برزیل قرار گرفت . فقط بعد از ۱۰ ماه از عقد قرارداد حرفه ای با سانتوس به تیم ملی برزیل دعوت شد . بعد از جام جهانی ۱۹۶۲ با تیم برزیل بسیاری از تیمهای ثروتمند اروپایی خواهان وی شدند اما دولت برزیل با اعلام اینکه پله به عنوان گنجینه ملی برزیل میباشد مانع از پیوستن وی به تیمهای اروپایی شد . در ۱۹ نوامبر ۱۹۶۹ پله موفق شد ۱۰۰۰ امین گلش رو به ثمر برساند .

در واقع این گل در استادیوم ماراکانا و در برابر تیم واسکوداگاما و از روی نقطه پنالتی به ثمر نشست . در جایی پله اعام کرد که زیباترین گلی که زده در استادیوم Rua Javari stadium و در لیگ Campeonato Paulista و در برابر رقیب منطقه ای سائوپائولو یعنی Juventus بوده است هر چند تصویر ویدیویی از این گل وجود نداره اما به درخواست پله یک انیمیشن از این صحنه درست شد . البته با ارزشترین گل یا به عبارتی goal worthy of a plaque در برابر فلومیننزه و در استادیوم ماراکانا و در مارس ۱۹۶۱ رخ داد که این گل رو هم زیباترین گل در تاریخ استادیوم ماراکانا شناخته اند . یکی از داستانهای جالب در مورد پله به این صورت هست که در سال ۱۹۶۷ دو گروه از نفاق افکنان در نیجریه که با هم جنگ میکردند ۲ روز را اعلام اتش بس میکنند تا بتونن بازی دوستانه پله را در لاگوس مشاهده کنند . در سال ۱۹۷۲ و پس از ۱۷ سال بازی در تیم سانتوس از این تیم خداحافظی کرد و در سال ۱۹۷۴ با تیم امریکایی نیویورک کاسموس برای فصل ۱۹۷۵ قراداد امضا کرد . و در اخرین سال حضورش در این تیم موفق شد این تیم را به مقام قهرمانی لیگ امریکا برساند البته در سال ۱۹۷۷ میلادی . در اول اکتبر ۱۹۷۷ کفشهایش را برای همیشه در برابر خیل عظیمی از مردم در استادیوم Giants Stadium اویزان کرد . در این دیدار دوستانه وی یک نیمه در تیم کاسموس و یک نیمه هم در تیم سابقش سانتوس بازی کرد و در پایان دیدار هم پیراهن شماره ۱۰ تیم سانتوس به افتخار وی برای همیشه بازنشسته شد و به پله تعلق گرفت . اولین بازی ملی پله در ۷ جولای ۱۹۵۷ برابر ارژانتین و به شکست ۲-۱ برزیل منجر شد که در ان بازی پله تنها گل برزیل را به ثمر رساند یعنی ۳ ماه قبل از رسیدن به سن ۱۷ سالگی . اولین گلش در جام جهانی هم در برابر ولز و در جام جهانی ۱۹۵۸ سوئد بود که به عنوان جوانترین بازیکن هم معرفی شده بود .

جوانترین بازیکن در تاریخ جامهای جهانی میباشد که موفق شد در برابر تیم فرانسه و در نیمه نهایی جام ۵۸ موفق به زدن ۳ گل در یک دیدار یا همان هت تریک شود با سن ۱۷ سال و ۲۳۹ روز . جوانترین بازیکنی میباشد که موفق شده در فینال جام جهانی حضور داشته است با سن ۱۷ سال ۲۴۹ روز . در فینال جام ۵۸ هم ۲ گل به ثمر رساند که یکی از گلهای وی را جزو برترین گلهای تاریخ جام جهانی به شمار می اورند . تا اینجا رو داشته باشید … دوستان پله اینقدر افتخارات داره که توی چندین صفحه هم نمیشه کامل به اونها پرداخت و با توجه به اینکه دوستان هم خسته نشوند ادامه مطلب هم در روزهای اینده به سایت اضافی میشه مرسی از اینکه تا اینجای کار همراه ما بودید و به امید دیدار سلام دوباره به همه دوستان در این قسمت به ادامه بررسی زندگی ورزشی پله میپردازیم و قسمت دوم رو اغاز میکنیم که به سال ۱۹۶۲ رسیدیم. در جام جهانی ۱۹۶۲ پله در بازی مقابل چک و اسلواکی وقتی دو بازیکن حریف رو دریبل زد با خطای فاحش مدافع حریف روبرو شد و در نهایت جام جهانی رو هم از دست داد . جالبه بدونید کسی که جانشین پله در ادامه تورنمنت شد کسی نبود بجز گارینشای معروف که اتفاقا هم تونست باعث دومین قهرمانی تیم برزیل در جام جهانی بشه و ستاره مسابقات هم لقب بگیره . در جام جهانی ۱۹۶۶ و در حالی که پله موفق شد برای سومین بار متوالی و در ۳ جام جهانی گلزنی کنه برای برزیل و در بازی سوم در برابر پرتغال باز هم بر اثر تکلهای متوالی و خشن تیم پرتغال پله باز هم ناچار به ترک جام جهانی شد به طوری که بعد از پایان مسابقات اعلام کرد که دیگر حاضر نیست در جام جهانی بازی کند جامی که در نهایت برزیل در دور اول اون در عین ناباوری حذف شد .

در جام جهانی ۱۹۷۰ وقتی پله به تیم دعوت شد ابتدا اون رو رد کرد اما به ناچار دعوت به تیم ملی رو قبول کرد و در تیم برزیل که به گواه بسیاری از کارشناسان فوتبال جهان برترین تیم تاریخ فوتبال جهان هم میبود بازی کرد و اتفاقا با اون تیم هم قهرمان شد تیمی که شامل بازیکنانی چون Rivelino, Jairzinho, Gérson, Tostão و Clodoaldo بود . پله در جام جهانی ۱۹۷۰ هم موفق به گلزنی شد و به عبارتی تنها فوتبالیستی هست که تونسته در ۴ جام جهانی گلزنی کنه که واقعا خارق العاده است . در فینال جام ۷۰ پله گل ابتدایی بازی رو زد و در ۲ گل دیگر هم به عنوان پاسور شریک بود که در نهایت با برتری ۴-۱ برزیل همراه بود به عبارتی برزیل تمام بازیهای خودش رو با برد به پایان رسوند . با این قهرمانی برزیل برای همیشه Jules Rimet Trophy را از ان خودش کرد .

اخرین بازی پله برای زردپوشان برزیلی در تاریخ ۱۸ جولای ۱۹۷۱ و در برابر تیم یوگسلاوی و در شهر ریودوژانیرو بود . رکورد وی هم در تیم برزیل برابر با ۶۷ برد و ۱۴ تساوی و ۱۱ باخت و ۳ قهرمانی در جام جهانی هست که تا به حال کسی به اون دست پیدا نکرده است و یه نکته جالب هم اینکه تیم برزیل در مسابقاتی که پله و گارینشا به طور همزمان در تیم برزیل بازی میکردند رنگ شکست را هرگز به خودش ندید . دوستان در قسمت پایانی وسوم به بررسی افتخارات پله اعم از اینکه چند تا بازی انجام داده یا چند تا گل زده خواهیم پرداخت پس تا دیداری دیگر بدرود . سلام به همه دوستان عزیز در این بخش اخر کلیه افتخاراتی رو که پله کسب کرده را با هم مرور میکنیم پله با تیم سانتوس که تمام فوتبال حرفه ای خود رو با این تیم انجام داد موفق به کسب قهرمانی های فروانی شد . ۱۰ قهرمانی در Campeonato Paulista و ۳ قهرمانی در Torneio Rio-São Paulo و یکبار قهرمانی در Torneio Roberto Gomes Pedrosa (Taça de Prata) و ۵ قهرمانی در Taça Brasil و ۲ قهرمانی در Copa Libertadores و ۲ قهرمانی هم در Intercontinental Cup و یک قهرمانی هم در South-American Recopa از افتخارات او با پیراهن تیم سانتوس می باشد . با تیم نیویورک کاسموس هم یکبار در سال ۱۹۷۷ و در مسابقات NASL قهرمان امریکا شد . اما با پیراهن برزیل ۳ بار قهرمان World Cup و ۲ بار قهرمان Roca Cup و یکبار هم قهرمان Copa O’Higgins و یکبار نیز قهرمان Copa Atlântica شد . سایر رکوردهای شخصی پله هم به قرار زیر میباشد : در سال ۱۹۹۹ به عنوان برترین ورزشکار قرن از سوی کمیته بین المللی المپیک برگزیده شد .

در دسامبر ۲۰۰۰ به عنوان برترین فوتبالیست قرن بیستم معرفی شد . در همان سال پله جایزه مادام العمر Laureus World Sports Awards را که در افریقای جنوبی و توسط رییس جموهر ان کشور یعنی نلسون ماندلا اهدا میشد را از ان خود کرد . در سال ۲۰۰۵ هم پله جایزه BBC Sports Personality of the Year Lifetime Achievement Award رو از شبکه بی بی سی مال خود کرد . اما کمی هم به بازیها و گلهای وی بپردازیم: پله در ۱۳۶۳ بازی توانسته ۱۲۸۱ گل به پمر برساند البته این شامل بازیهایی هم میشه که پله با تیمهای سانتوس و نیویورک در تورهای مختلف انجام داده است و اون بازیها هم برای وی حساب شده است حتی بازیهای که برای تیم نیروهای نظامی با پیراهن برزیل انجام داده است . تعداد گلهای به ثمر رسانده پله در مسابقات لیگ برزیل شامل ۵۸۹ گل در ۶۰۵ بازی میباشد . پله در جایگاه سوم برترین گلزنان ملی جهان با ۷۷ گل در ۹۲ بازی . همچنین وی در جایگاه چهارم و پشت سر رونالدو و گرد مولر و ژوست فونتن در لیست برترین گلزنان تاریخ جام های جهانی می باشد با ۱۲ گل . پله در ۳ قهرمانی برزیل در جام جهانی سهم داشته اگرچه در فینال ۶۲ به دلیل مصدومیت حاضر نشد . و جزو بازیکنانی میباشد که موفق شده اند در ۲ فینال جام جهانی گلزنی کنند به همراه پل برایتنر المانی و زین الدین زیدان فرانسوی و واوای برزیلی . او همچنین جزو یکی از ۵ بازیکنی هست که موفق شده از روی یک ضربه ازاد ایستگاهی به طور مستقیم گلزنی کنه در ۲ جام متفاوت به همراه Rivelino, Teófilo Cubillas, Bernard Genghiniو David Beckham . او همچنین جزو دو نفری هست که موفق شده اند در ۴ جام جهانی گلزنی کنند به همراه اووه زیار المانی البته من در یکی از مطالب بالا به اشتباه فقط ذکر کردم که پله به تنهایی دارای این عنوان هست که الان از همه پوزش میخوام و به نوعی اون رو تکمیل میکنم که هم پله و اووه زیلر در ۴ جام متفاوت گلزنی کرده اند . بسیاری بر این باور هستند که اگر گلهای زده شده پله که بسیاری از اونها در مسابقات غیر رسمی زده شده است را حساب نکنیم معادلات طور دیگری خواهد بود بطور نمونه اگر بازیهای دوستانه هم برای گرد مولر المانی محاسبه شود وی دارای رکورد ۱۴۵۵ گل در ۱۲۰۴ بازی خواهد شد . یا در جایی دیگر اگر فقط رقابتهای رسمی محاسبه شود اینبار هم پله در جای دوم خواهد بود پشت سر ژوزف بیسکان . به طوری که وقتی از وی در این مورد که ایا تعداد گلهای تو بیشتر هست یا پله به صورت کنایه امیزی گفت : “who’d have believed me if I said I’d scored five times as many goals as Pelé?” . اما زندگی پله بعد از فوتبال هم جالبه در سال ۱۹۹۲ پله به عنوان سفیر سازمان ملل برای بوم شناسی و محیط یا درست تر اون ecology and the environment برگزیده شد . در سال ۱۹۹۵ هم به خاطر خدمات برجسته به ورزش جایزه Gold Medal رو از سوی رییس جمهور برزیل دریافت کرد . همچنین از سوی رییس جمهور برزیل به عنوان وزیر ورزش فوق العاده برزیل و همچنین سفیر حسن نیت یونسکو هم انتخاب شد . در ال ۲۰۰۱ هم بدلیل درگیری به خاطر اتهام رشوه گیری از سمت خود کناره گیری کرد . در سال ۱۹۹۷ هم مقام شوالیه گری بریتانیا به صورت افتخاری به پله اهدا شد .

pele3

پله همچنین چندین زندگی نامه هم نوشته و چندین فیلم درباره زندگی وی هست . وی همچنین در سال ۱۹۸۱ و در فیلم فرار به سوی پیروزی که با حضور ستاره های فوتبال جهان و بازیگر مشهور هالیوود سیلوستره استالونه ساخته شد هم حضور داشت که در ان فیلم نقش زندانی هایی رو انجام دادند که در کمپی از نازیهای المانی زندانی بودند و با برگزاری یک مسابقه فوتبال موفق به فرار شدند . پله همچنین مربی شخصی ستاره حال حاضر جهان یعنی رونالدینهو هم میباشد . وی همچنین در ۱۲ فیلم و مجموعه تلویزیونی ایفای نقش کرده است .

اما زندگی شخصی پلهپله در کل ۲ بار ازدواج کرده است که اولین ان در سال ۱۹۶۶ و با روزماری میباشد که ۳ فرزند از ان دارد و در سال ۱۹۸۲ هم از وی طلاق گرفت و دومین بار هم در سال ۱۹۹۴ با اسیریا ازدواج کرد که ۲ فرزند هم از وی دارد . پله یک دختر دیگر هم داشت که به نام Sandra Regina Arantes do Nascimento بود و در اکتبر ۲۰۰۶ بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت . دوستان این بود زندگی ورزشی پله اسطوره ورزش جهان که علی رغم رنگین پوست بودنش تونست به تمامی این افتخارات برسد و به مروارید سیاه شهرت پیدا کند .

 

ماجرای هزارمین گل پله

ظاهراً در تاریخ فوتبال جهان، تنها دو بازیکن بیش از ۱۰۰۰ گل به ثمر رسانده اند: فرانس پوشکاش مجارستانی با بیش از ۱۵۰۰ گل و پله برزیلی با نزدیک به ۱۳۰۰ گل.
 علیرغم گلهای فراوانی که پله زده است، گل هزارم وی ماجرایی ویژه دارد که در تاریخ فوتبال جالب توجه است.
در اکتبر ۱۹۶۹ مطبوعات برزیل خبر دادند که پله نزدیک به ۹۹۰ گل در دوران فوتبال خود به ثمر رسانده است. از لحظه ای که این خبر منتشر شد، جهان در انتظار گل هزارم پله بود. شمارش گلهای پله برای رسیدن به رقم هزار، از سوی مطبوعات و فوتبالدوستان سراسر جهان آغاز شد.
 این شمارش باعث به هم ریختن اعصاب پله و غیرعادی شدن گل هزارم برای وی شد. برترین بازیکن تاریخ فوتبال، دیگر خونسردی و آرامش پیشین خود را نداشت و فقط به فکر رسیدن به گل هزارم و از بین رفتن استرس آن شمارش جهانی بود.
 پله که در آن زمان عضو باشگاه سانتوس بود، در زندگی نامه اش در این باره می گوید: ” در ۱۵ اکتبر، در بازی مقابل تیم پورتوگزا دسپورتس – مسابقه ای که سانتوس در آن ۶ بر ۲ پیروز  شد – من چهار گل به ثمر رساندم که رسانه ها آنها را با شماره های ۹۹۰، ۹۹۱، ۹۹۲ و ۹۹۳ شمارش کردند. فشار افزایش یافت. یک هفته بعد، در بازی مقابل کورتیبا … گل ها ی۹۹۴ و ۹۹۵ را به ثمر رساندم.
 اکنون مطبوعات توسط نمایندگانشان سریعاً از سراسر جهان گرد می آمدند. هر بار که به محوطه گل نزدیک می شدم لشکری از دوربین ها از همه طرف دروازه روی من متمرکز می شد و این عصبانی کننده بود.
در مسابقه بعدی در برابر فلومینسه، هیچکدام از افراد  تیم ما و از جمله خودم موفق به گل زدن نشدیم ولی خوشبختانه حریف نیز به همین نتیجه رسید. . و سپس در ۱ نوامبر من گل شماره ۹۹۶ را در برابر فلامنگو به ثمر رساندم. ولی بعد از آن ترس برم داشت.
در ماه نوامبر، کورینتیانس از سان پائولو ما را با نتیجه ۴ بر ۱ به سختی شکست داد و من هیچ گلی نزدم. فشار به همه ما وارد می شد. پنج روز بعد باشگاه فوتبال سان پائولو با نتیجه ۱ بر ۱ با ما مساوی کرد و تنها گل ما از آن من نبود.
 تصور می کنم که روزنامه ها و ایستگاههای رادیویی در سراسر برزیل و بقیه جهان به تدریج نگران شده بودند . بالاخره آنها بودجه محدودی داشتند و داشت چنین به نظر می رسید که که گوئی آنها هزینه های مسافرت و کاری را برای مدتی طولانی به جماعتی از خبرنگاران می پرداختند بی آنکه در مقابل داستانی بدست آورند.
به علاوه، می دانم که تیم سانتوس هم منتظر بود تا به این رقم جادویی دست یابم و بتوانیم کار خودمان یعنی فوتبال را بدون احساس شبیه چیزی که روی لام گذاشته شده و زیر میکروسکوپ قرار گرفته باشد، ادامه دهیم.
سپس در ۱۲ نوامبر، در بازی در مقابل سانتاکروز در رسه فی، که ۴ بر ۰ پیروز شدیم، من ۲ گل به ثمر رساندم و به شماره ۹۹۸ رسیدم.
تعداد گزارشگرها و خبرنگاران تلویزیونی، عکاسها و خیرنگاران رادیویی، در مسابقه بعدی باز هم بیشتر شد. گل شماره ۹۹۹ دو روز بعد در پارائیبا به ثمر رسید. به این ترتیب هنگامی که ما به باهیا آمدیم تا در ۱۶ نوامبر با اسپورت کلاب باهیا بازی کنیم، تصور می کنم تمام رادیوهای کشور روی این مسابقه متمرکز شده بودند.
هنگامی که روی زمین بازی آمدم احساس می کردم عصبی هستم. از مدتها قبل بارها آرزوی هزارمین گل را کرده بودم، ولی هرگز نه به اندازه آن روز. ناگهان احساسی سرد به من دست  داد که گویی محکوم بودم که تا سالها و سالهای بعد نتوانم گلی را به ثمر برسانم، و اینکه فریبندگی هزارمین گل همیشه در برابرم خواهد بود، سرزنشم خواهد کرد و مرا از انجام یک بازی فوتبال شایسته بازخواهد داشت.
از صدها دوربینی که تمام بازیهایی را که من در آنها شرکت داشتم دنبال می کردند نیز هیچ کمکی ساخته نبود. آنها در نظرم همچون هیولاهای مریخی بودند که با تک چشم های شیشه ای بی حالت خود مرا بی هیچ گونه احساسی تماشا می کردند. روزنامه های باهیا لاف زنی کرده بودند که هر گاه من گل مشهور خود را در آن روز به ثمر می رساندم، مراسمی که آنها برپا می کردند … نشان خواهد داد که میهمان نوازی مردم باهیا تنها میهمان نوازی واقعی می باشد.
کوشیدم بیم خود را کنار بگذارم و بهترین بازی خود را انجام دهم ولی شک نسیت که فشار دائمی روی من و روی تیم اثر می گذاشت.
هیچ گاه چیزی را که یک فرصت درجه یک تلقی می کردم بدست نیاوردم مگر درست در لحظات قبل از پایان مسابقه، و آنگاه به نظرم رسید که واقعاً آن را در اختیار دارم! توپ به من پاس داده شد و آن را با دریبل به پایین زمین بردم و سپس، هنگامی که مطمئن شدم که دروازه بان را با یک تظاهر به حمله گمراه کرده ام، با تمام قوا و بدون توقف ضربه زدم. متاسفانه توپ به تیر بالای دروازه اصابت کرد و به اخل زمین بازگشت، ولی پیش از اینکه من و یا دروازه با بتوانیم به آن برسیم، یار تیمی من ” ژائیر بالا ” خود را به آن رساند و … با یک ضربه توپ را به داخل دروازه فرستاد.
 سرانجام بازی با نتیجه ۱ بر ۱ پایان یافت و هزارمین گل باز هم مرا ناکام گذاشت.
مسابقه بعدی ما در برابر واسکودوگاما در استادیوم ماراکانا در ریو برگزار شد. مردم ریو از اینکه فرصت دیدن هزارمین گل را در شهر خود داشتند، بسیار خوشحال بودند. من از خوشحالی بسیار دور بودم. داشتم به این فکر می رسیدم که شماره هزار طلسم شده است و شاید خداوند نمی خواست که که هرگز کسی هزار گل را به ثمر برساند.
در تایید احساس من در اینکه خداوند مخالف این امربود، در آن روز، ۱۹ نوامبر، باران گرفت. بارانی که وقتی تصمیم به باریدن می گیرد، فقط در یک منطقه استوایی می تواند چنین ببارد. گویی آسمان شکافته بود و هر قدر آب را از مدتها قبل در آنجا نگاه اشته بود، رها می کرد.

pele2
 انسان می توانست باران را با بیل بردارد. با این حال ۸۰۰۰۰ تماشاچی در آنجا حضور داشتند که علیرغم آن توفان با شجاعت برای تماشای واقعه آمده بودند و برای آن تعداد فداکاران آبکشیده، انسالن می باید بهترین تلاش خود را عرضه می کرد.
رنه، از واسکودوگاما، مراقب من بود … با پاهایی مانند تنه درخت و هیکلی که هر گونه اقدام دفاعی را برایش مقدور می ساخت. در آن  زمین لیز، در حالی که باران داخل چشم هایم می شد و رنه آشکارا مرا از هر طرف پوشانده بود.
 در سی دقیقه اول بازی به زحمت حتی توپ را لمس کردم. سپس، سرانجام، برای یک ثانیه با یک تظاهر به حمله تعادل او را بر هم زدم و او را از موضع خود بیرون راندم و قبل از آنکه او بتواند به خود آید، با چلپ چلپ در میان باران به طرف محوطه گل رهسپار شدم. سایر مدافعینی را که برای جلوگیری از حرکت من پیش آمده بودند، پشت سر گذاشتم و با تمام قوا شوت کردم.
 در حالی که شاهد اوج گرفتن توپ بودم و صدای فریادی را که از تماشاچیان برمی خاست می شنیدم، دانستم که … گل قطعی است. طلسم شکسته بود، عذاب به پایان رسیده بود! نور فلاشهای عکاسی تقریباً مرا کور کرده بود، ولی با این حال فهمیدم که آنچه را که امیدوار بودم ببینم، نخواهم دید.
آندراده، دروازه با بین المللی آرژانتینی تیم واسکو، تا آنجا که می توانست به هوا پرید و توانست با سرانگشتان دراز شده اش توپ را ز بالای تیر دروازه رد کند.
من با دلسردی نومید شده بودم، ولی این بازی یک اثر بر من گذاشت: حالت عصبی مرا برطرف کرد. اکنون درمی یافتم که هزارمین گل نیز گلی مانند هر گل دیگر است و فقط مساله اندختن توپ به داخل دروازه است. شماره هیچ فرقی در کار ایجاد نمی کند. شماره طلسم شده ای در کار نیست. و بدون شک خدا هم کوچکترین کاری با یک گل در فوتبال ندارد.
رنه نشان داده بود که می شود او را با یک تظاهر به حمله از سر راه رد کرد و و اکنون تنها کاری که باید می شد فقط آرامش بود و بدست آوردن گل و خاتمه دادن به موضوع پوچ رقم جادویی به یکباره و برای همیشه.
دوباره توپ به من پاس داده شد. دوباره رنه را با یک تظاهر به حمله از موضعش دور کردم و راهی محوطه گل شدم. دوباره با دریبل توپ را از میان دفاع های آنها گذراندم و و یکبار دیگر ضربه خوب دیگری زدم و گرفت. توپ اوج گرفت و به تیر بالای دروزاه خورد، ولی من آماده شده بودم تا در موقع بازگشت آن را با سر برگردانم که رنه، که او هم به طرف توپ می دوید، تصادفاً جای من آن را با سر زد و توپ به درون تور بازگشت و گل به حساب سانتوس گذاشته شد!
همیشه گل کردن برای رقیب موجب می شود که بازیکن و همچنین تیم او احساس حماقت کنند. جمعیت رنه را هو کرد، ولی نه به خاطر زدن یک گل به نفع ما، بلکه به خاطر ممانعت از به ثنر رسیدن آن شماره جادویی توسط من : یک هزار.
هنوز وقت زیادی از بازی باقی بود. یک بار دیگر در میان زمین بودم که کلودو آلدو از تیم ما پاس زیبایی داد که دفاع واسکو را در هم ریخت و سپس من توپ را در اختیار داشتم در حالی که فقط دو دفاع، فرناندو و رنه، میان من و آندراده، دروازه بان آنها قرار داشتند. و فرناندو و رنه هم از یکدیگر دور بودند.
من هر چه سریعتر شروع به پیشروی کردم. می خواستم از انکه آن دو به یکدیگر ملحق شوند از میان آنها پیش بروم. ولی فرناندو فرناندو به طرف من شیرجه رفت و با سر خوردن به من پشت پا زد. جمعیت با فریاد برخاستند و اور سوت زد: ضربه پنالتی!
مطمئناً ضربه پنالتی چیزی نبود که برای هزارمین گل خود خواهان آن بوده باشم، ولی در این مرحله باید هر طور که شده آن را بدست می آوردم که صرفاً به این مساله خاتمه دهم.
 نمی دانم چه مدت روی توپ ایستادم. در حالی که آندراده با دقت مراقب من بود، می کوشیدم افکار زیادی را از ذهن خود بزدایم. می کوشیدم اهمیتی را که این گل برای من، برای مسابقه ام، و برای تیمم داشت فراموش کنم. می کوشیدم آسوده باشم و آرامشی را که فقط تا لحظاتی قبا احساس می کردم بازیابم.
 در یک آن از دست دادن آن ضربه پنالتی را در آن مسابقه خردسالان سالها پیش در سانتوس به یاد آوردم، ولی آن فکر را فوراً زدودم. در عوض با خود گفتم که صرفاً ایستادن در آنجا فقط می تواند شانس از دست دادن گل را بیفزاید، و اگر از دست می دادم به جهنم! گل هزارم را دفعه بعد بدست می آوردم.
سپس در حالی که تقریباً گویی کالبدم از انتظار کشیدن در مدتی که ذهنم هنوز درگیر جر وبحث درباره مساله بود، خسته شده بودم، دریافتم که توپ را شوت کرده بودم و داشتم آن را تماشا می کردم که منحنی زیبایی را پیمود و انگشتان کشیده آندراده را رد کرد و وارد تور شد.
فریادی که از جمعیت برخاست تقریباً برای بند آوردن باران کافی بود. عکاسها و خبرنگاران که از پشت دروازه هجوم می آوردند مرا احاطه کردند. تقریباً بلافاصله صدها و صدها تماشاچی دیگر که بی اعتنا به پلیس از جایگاهها هجوم آورده بودند و روی چمن های خیس می دویدند تا خود را به من برسانند، به آنها پیوستند.
پیراهنم را داشتند از روی شانه ام پاره می کردند. از میان آن بیرون خزیدم و بلافاصله یک نفر دیگر پیراهن دیگری را به زور بر تنم پوشاند. این یکی شماره ۱۰۰۰ را بر خود داشت
 سپس جمعیت مرا روی شانه هایشان گذاشتند و دور زمین گردادند. اشکهایی که از چشمانم می ریختند بر احساساتم گواهی می دادند.
 جمعیت هنگامی که از مقابل آنها می گذشتم ابراز احساسات می کردند. سپس همین که دوباره روی پاهای خود ایستادم از من خواستند که دور زمین بدوم تا همه بتوانند پیراهن تازه مرا تحسین کنند.
من از مقابل قسمتهای پرازدحام ماراکانا آهسته می دویدم. قلبم به شدت می تپید. خوشوقت بودم که عذاب به پایان رسیده بود و خوشحال بودم که من مردی بودم که این کار را کرده بودم. جمعیت در حالی که از مقابل آنها می گذشتم برمی خاستند و فریاد می کشیدند.
سپس به اتاق رختکن رفتم. جایگزینی به جای من به زمین فرستاده بودند. در آنجا نشستم. حواس خود را از دست داده بودم. سپس به آهستگی پیراهن تازه را که شماره ۱۰۰۰ روی آن بود درآوردم، آن را با قت تا کردم و زیر نیمکت کنار دستم گذاشتم تا با خود به خانه ببرم و برای همیشه نگاهش دارم.
بامداد روز بعد صفحه اول روزنامه های برزیل به طور مساوی میان دو خبر تقسیم شده بودند: هزارمین گل من و دومین فرود انسان بر کره ماه توسط فضانوردان آمریکایی، کنراد و بین! ”

pele



نوشته شده توسط yooseph در پنج‌شنبه 12 دی 1392

ارسال نظر(0)



عاقبت قاتلان امام حسین (ع)

قاتلان امام حسین (علیه السلام)  به چه سرنوشتی دچار شدند؟/جدول

امام حسین

دهم محرم سال ۶۱ هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.

اکنون با استناد به دانشنامه ۱۴ جلدی امام حسین(ع) و به ابتکار خبرگزاری فارس، فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه در جدول زیر ارائه می‌شود:

ردیف نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
۱ شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
۲ محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
۳ عبیدالله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد
۴ یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
۵ سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن  اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
۶ عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
۷ حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع) مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
۸ حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
۹ مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
۱۰ زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
۱۱ عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر اباعبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه. اسب با حرکت تند سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت
۱۲ شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا کرد و جسدش را سوزاند
۱۳ ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
۱۴ شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد مختار او را با آتش سوزاند
۱۵ عمرو بن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
۱۶ احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
۱۷ عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
۱۸ بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
۱۹ اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید


نوشته شده توسط yooseph در شنبه 23 آذر 1392

ارسال نظر(0)



یه روز حوصله ام سر رفته بود.....
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ

 

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺱ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ﺟﺴﺪﻭ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ

 

ﻫﯿﭽﯽ ﻃﺮﻑ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻗﺮﺍﺭﻣﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ

 

ﺩﻓﻨﺶ ﮐﻦ . ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻗﻄﻊ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﺎ ﻣﻄﻤئن ﺸﻢ ﮐﺸﺘﯿﺶ |:

 

ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ

ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺷﺪﻧﺎ

 



نوشته شده توسط yooseph در پنج‌شنبه 21 آذر 1392

ارسال نظر(0)



post

نوشته شده توسط yooseph در چهارشنبه 20 آذر 1392

ارسال نظر(0)



عکس‌های خنده‌دار از سوژه‌های ایرانی /سری جدید

عکس‌های خنده‌دار از سوژه‌های ایرانی /سری جدید

Iran Pics 001 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

 عکس خنده‌دار

Iran Pics 002 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 004 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 005 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

عکس های خنده دار ایرانی

Iran Pics 007 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 008 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 009 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 010 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 011 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 012 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید

Iran Pics 013 عکس های خنده دار ایرانی   سری جدید



نوشته شده توسط yooseph در چهارشنبه 20 آذر 1392

ارسال نظر(0)



post

کمی شوخی با سوژه های وطنی امیدوارم مشکلی نداشته باشه …

Iranian Subjects 001 عکس های خنده دار از سوژه های ایرانی

 

بقیه در ادامه مطلب



.:: ادامه ی مطلب ::.

نوشته شده توسط yooseph در سه‌شنبه 05 آذر 1392

ارسال نظر(0)



مداحی آذری / استاد حاج سلیم موذن زاده

نوشته شده توسط yooseph در شنبه 18 آبان 1392

ارسال نظر(0)



post

c1.jpg

فسیل بیگانگان؟

توسط استیو واتکینز(Steve Watkins)

http://www.alienexistence.com/

در هشتم دسامبر 2003، ایمیلی را از طرف  فردی در ایالات متحده دریافت کردم، کسی که هنگام حفاری برای به دست آوردن طلا، چیزی را کشف کرد که به نظرش می توانست گور دسته جمعی موجودات بیگانه یا بقایایی از سقوط یک یوفو باشد.

از آن زمان من مرتباً با او در تماس بودم و تصاویر زیادی از اکتشافات او دریافت کردم. در ابتدا فکر می کردم این تنها یک حقه است اما هر چه بیشتر تصاویر را بررسی کردم و اطلاعات بیشتری کسب کردم، متوجه  شدم که این بدون شک می تواند کشفی بسیار مهم و نادر باشد.

c2.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

ماجرا از نزدیکیهای آغاز سال نوی میلادی 1999 شروع شد. او که قصد داشت از بحث های آخرالزمانی شروع هزارۀ جدید به دور باشد، با یکی از دوستانش برای جست وجوی طلا و سنگ های معدنی دیگر به رودخانه کرن (kern) در کالیفرنیا رفتند. اما این بار تصمیم گرفت در منطقه ای که یک سنگ گرانیتی عظیم سد راه سنگریزه های رودخانه شده بود به جست و جو بپردازد. در حین الک کردن متوجه سنگ هایی شد که مانند صورت های کوچکی داشتند به او نگاه می کردند! او با کنجکاوی زیادی به حفاری آن منطقه پرداخت و حدود 300 سنگ دیگر پیدا کرد که مانند سرهای موجودات بیگانه بودند که صورتشان مشخص بود. آنها بیشتر از 3 اینچ نبودند و به نظر می رسید تمامشان ” صورت های موجودات بیگانه” را بر روی خود دارند. آنها چیزی نبودند که او قبلاً مانندشان را دیده باشد. او بعدها دوباره به آن منطقه رفت و سنگ های مشابه بیشتری را پیدا کرد. بزرگترین قطعه ای که او کشف کرده 19 اینچ (48.26cm ) است.

او در ایمیلش می نویسد، ” من فکر می کنم که این قطعه سنگ ها فسیل بیگانگانی هستند که میلیون ها سال پیش به زمین آمدند و همینجا مردند. آنها زیر یک سنگ گرانیتی عظیم پیدا شدند، که نشان می دهد بدنشان به دلیل امن بودن آن منطقه آنجا قرار داده شده تا از بین نرود.

c3.jpg

در طی هفته های بعد آنها به دو منطقه باستانشناسی جدید رفتند، رود کاتن وود (cotton wood)، در ده مایلی جنوب شرقی کرن و رود کالینت(caliente)، در حدود سی و پنج مابلی جنوب شرقی کرن.

او می نویسد،” من سنگ هایی را آنجا دیدم که تا به حال هرگز ندیده بودم. رنگ و شکل آنها بسیار عجیب بود و در نتیجه تا دو سال بعد از جمع آوری آنها نمی دانستم شبیه چه چیزی هستند. دو سال بعد من و دوستم به کرن برگشتیم و صدها سنگ دیگر از این نوع پیدا کردیم که به نظر می رسید صورت های بیگانه دارند، از آن زمان بود که تصمیم گرفتیم تصاویری که از آنها تهیه کردیم برای عموم منتشر کنیم. “

c4.jpg

او همچنین اضافه کرد،” وقایعی که بعد از آن ماجرا رخ داد ممکن است مانند یک خیالبافی یا دروغ به نظر برسد، اما به خدایی که شاهد من است آنها اتفاق افتادند و من نمی توانم حقیقت این وقایع را که برای تو شرح می دهم انکار کنم. بعد از اینکه وبسایت  بیگانه ها-بشقاب های پرنده ادعای من را درخور توجه دید، آن شب به خواب رفتم و تنها زمانی بیدار شدم که سروصداهایی در اتاقم ایجاد شده بود. هنگامی که بلند شدم و روی تختم نشستم نمی توانستم چیزی را که می بینم باور کنم. چهار بیگانۀ سبز رنگ کوچک با قدی حدود 31.2 فوت(30.48 cm) در اتاقم شناور بودند و به سنگ هایی که جمع آوری کرده بودم نگاه میکردند. بعد یکی از آنها به من نگاه کرد، دستش را تکان داد و من بلافاصله دچار ترس و وحشتی عمیق شدم که تا به حال تجربه نکرده بودم و همینطور فلج شده بودم ونمی توانستم تکان بخورم یا صحبت کنم. داشتم خواب می دیدم؟ نه، من بیدار بودم ونمی توانستم اینها را باور کنم، تا زمانی که آنها ناپدید شدند و من از آن ترس عمیق رها شدم که بعدها فهمیدم ربوده شدگان زیادی می گویند که این ترس را هنگامی که در حضور آنها هستند تجربه می کنند. روز بعد برایم این طور به نظر می رسید که تازه چشمم به روی چیزهایی که واقعاً دارم باز شده. من داشتم به مجموعه ام نگاه می کردم و در جعبۀ سنگ هایم جست و جو می کردم که ناگهان تازه متوجه شدم چه چیزهایی دارم، در نتیجه شروع کردم به عکس گرفتن از آنها و بعد از گذشت ماه ها، در ژانویه 2003، صدایی برای شب های متوالی در سرم نجوا می کرد که به محل گور دسته جمعی آنها برگردم، صدا می گفت جایی که ما به تو بهنرین نمونه را که هنوز ندیده ای نشان می دهیم. در نتیجه بعد از هفته ها احساس دودلی و شک و تردید به آنجا رفتم و خدای من! سنگ هایی را با بهترین اندازه ای که تا به حال کشف شدند به اندازۀ سر یک بچه پیدا کردم. آنها عکس های فوق العاده ای بودند که من تهیه کرده بودم و بلافاصله آنها در مکانی ناشناس پنهان کردم.”

c5.jpg

در جولای 2003، او چهار نمونه را برای مدیر MUFON { http://www.mufon.com}، جورج زیلر(george zeiler) فرستاد که آنها “ادعای او را درخور توجه دیدند” جورج به او گفت که آنها را به پایگاه ارتش ایالات متحده در کلرادو خواهد فرستاد.

به نقل از AlienExistence.com forums، ” او(جورج زیلر)بعد از دو ماه نگه داشتن بعضی از بهترین سرهای سنگی به من گفت که چیزی که من دارم هیچ چیز نیست و او متأسف است که نمی تواند گزارش نتایج آزمایشاتی که روی آنها انجام گرفته به من بدهد و همچنین نمی تواند سنگ هایم را به من برگرداند.

این برای من بسیار شک برانگیز و ناامیدکننده بود که آنها نتیجه تحقیقات خود بر روی صورت ها را اعلام نمی کردند.

این یک کپی از گزارش زمین شناسان از مرکز علوم زمین شناسی دانشگاه Nevada Reno ست.

گزارش توسط جان مک.کی.کورمک    Report by John K McCormack Manager, Electron Microbeam Laboratory, Dept of Geological Sciences, MS 172 Mackay School of Mines University Of Reno NV 89557 mccormac@mines.unr.edu 1-775-784-4518.”

” من قلوه سنگ ها و سنگریزه های بیشماری را که در اریک در یک خورجین مشکی به من داده بود توسط یک میکروسکوپ دوچشمی بررسی کردم.”

” نمونه ها ترکیبی از لایه های تشکیل دهنده بسیار نازکی هستند که از هر دو گونۀ آتشفشانی، دگردیسی و رسوبی نشأت می گیرند، و شامل کوارتز و میکا در مراحل اولیه شکل گیری خود هستند.”

” به نظر می رسد تمامی آنها یک نمونه عادی از فرسایش رشته کوه های ناهموار باشند.”

” من نه می توانم  وجود مواد بیگانه در نمونه ها را رد کنم و نه می توانم آن را تأیید کنم.”- پایان

من می دانم کسی که این فسیل ها را پیدا کرده نسبت به پیگیری اکتشافاتش احساس دلسردی می کند. تمام چیزی که او می خواهد یک پاسخ ساده به این سؤال است که او واقعاً با چه چیزی سر و کار دارد؟

او می نویسد، ” خیلی خب، برای شماهایی که به من مظنون هستید، ماجرا از این قرار است، من سرم به کار خودم مشغول بود و به عنوان یک سرگرمی همیشگی به دنبال طلا می گشتم و بعد با این صورت های عجیب روی سنگ مواجه شدم. صدها سنگ!! و فکر کردم این می تواند یک زنجیره یا تمدن گمشده یا همانطور که به نظر می رسد بقایای موجودات بیگانه باشد.

اگر هر کدام از شما چیزی مشابه من پیدا می کردید چه کار می کردید؟ خب من احساس کردم وظیفه ام این است تا این فسیل های سرهای بیگانگان را که احتمالاً به مرور زمان به سنگ تبدیل شده به دنیا نشان بدهم. این معنای petrification در دیکشنری ست: پروسه ای از فسیل شدن که در آن مواد معدنی جامد جایگزین مواد ارگانیک می شود. درست شد؟ در نتیجه شاید مواد ارگانیک موجودات زنده به مواد معدنی جامد تغییر شکل داده اند و جایگزین شمایل طبیعی آن شده اند.

چیزهایی که من به دست آوردم مطمئناً از شوی گامبی و پوکی{ یک شوی تلویزیونی محبوب در امریکا} نیامده اند، من یک مرد بالغ هستم که برای چیزی که فکر می کنم درست است می ایستم و مقاومت می کنم. از همۀ شما به خاطر خواندن این مطلب و دانستن اینکه من کجا و چرا دارم به دنبال چیزی می گردم که می تواند حقیقت باشد ممنوم .”

سلام، من اریک کیسبرگ هستم

من اعتقاد دارم تنها کسی هستم که در طول تاریخ فسیل موجودات بیگانه را پیدا کردم. من توسط آنها انتخاب شده بودم تا بقایای آنها را که حدود 500 سر فسیل شده بودند پیدا کنم. و به طرز حیرت آوری شمایل آنها دقیقاً مانند یک پاگنده است و با اندازه ای که سر آنها دارد من اعتقاد دارم چیزی که دارم به واقع یک فسیل سنگی از یک پاگنده است.

اگر شما اسم من را در هر موتور جست و جوگری سرچ کنید محبوبیت بالای آن را می بینید. این صورت ها غیرقابل توضیح اند و تا به حال در هیچ مجله یا موزه ای دیده نشده اند.

بیگانه های واقعی که به من اجازه دادند به وسیله وب کم ازشان به طور زنده فیلم بگیرم، به عنوان یکی از اهداف خود برای نشان دادن این موضوع به مردم که میلیون ها سال پیش اینجا بودند من را که یک جست و جوگر طلا بودم انتخاب کردند تا بدون هیچ قصد قبلی زمانی که دارم به دنبال طلا می گردم چیزی را کشف کنم که به نظر می رسد حقیقتی پنهان از حضور بیگانه ها بر روی زمین باشد.

من به شدت محتاج فردی مطمئن هستم تا اینها را بررسی کند و بیند من واقعاً چه دارم، و آیا این ادعا واقعی ست؟

مسئول اصلی MUFOM جورج، ادعای من را با ارزش تلقی کرد و من سه تا از بهترین سنگ هایم را برای آنها فرستادم، ولی هرگز جواب سرراستی از آنها دریافت نکردم. آنها از برگرداندن سنگ ها خودداری کردند و نتایج علمی به دست آمده را به من نشان نمی دهند.

من به خاطر شهرت یا پول اینجا نیستم، چیزی که من دارم حقه و کلک نیست. امیدوارم شما بتوانید ازهر طریقی که ممکن است به من کمک کنید.

لطفاً هر زمان که خواستید با من تماس بگیرید شماره 7023638583 مستقیماً به اریک کیسبرگ وصل می شود. من مایل هستم تا این 5 عکس از بقایای سر او را برای شما ایمیل کنم اما من یک متخصص نیستم و به شدت دنبال کسی هستم که اینها را برای من بررسی کند. به این خاطر که این نمی تواند تصادفی باشد که من در حین جست و جو در پنج نقطه مختلف این صورت های عجیب را پیدا کنم و از آنها عکس بگیرم.

تا پنجم دسامبر 2002 آقای کیسبرگ بیش از 500 سنگ از مکان های متفاوت جمع آوری کرده و به دنبال الهام جدیدی که به او شده در حال برنامه ریزی برای رفتن به یک منطقۀ جدید است.
eric kaesberg
erickaesberg@earthlink.net

منبع: http://www.unexplainable.net/

 www.ufolove.wordpress.com

.

تصاویر بیشتری از کشفیات کیسبرگ:

http://www.unexplainable.net/artman/uploads/is_this_our_lord.jpg

      http://www.unexplainable.net/brainbox/uploads/1/3_1.jpg
5_1.jpg
10_1.jpg
6_1.jpg
 
8.jpg
2_3.jpg
7_1.jpg
 
3_1.jpg
9.jpg
15.jpg
 
16.jpg
12.jpg
18.jpg
 
17.jpg
rock2_1.jpg
14_1.jpg
 
       
       
      http://www.unexplainable.net/artman/uploads/caliente_girl_album6_copy.jpg


نوشته شده توسط yooseph در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)



post

کارشناسان توانستند گونه ای عجیب و شگفت آور جمجمه ای باستانی یک بیگانه فرازمینی که متعلق به 1200 سال قبل از میلاد مسیح را کشف نمایند.

 

این جمجمه بسیار عجیب کشف شده متعلق به چه گونه ای است؟

بازمانده بیگانه از سقوط یک بشقاب ماقبل تاریخ؟ مسافر زمان از آینده؟ پیشروی موجودات در جهان های موازی؟ تا کنون گونه ای شبیه به این کشف نشده است؟ یا عجایب بدشکلی صورت انسان در قدیم است؟ هیچ کس نمی تواند با اطمینان از واقعیت و ماهیت اصلی آن سخنی به میان زند ، اما با توجه به توضیحات ، جمجمه متعلق به جزیره”sealand” است که پتانسیل لازم را برای تغییر جمجمه را بوجود آورده که این گونه از جمجمه متعلق به هیپ نوع از آنسانهای ماقبل تاریخ است.

 

این جمجه شگفت آور در جولای 2007 در منطقه Olstykke در جزیره دانمارکی Sealand کشف گردید ، با توجه به تحقیقات انجام گرفته بر روی جمجمه با این حال همچنان تا سال 2010 نیز از نظر علمی بدون جواب باقی می ماند. محققان در سال 2008 این جمجمه را در دامپزشکی دبیرستانی در کپنهاگ مورد بررسی قرار داده و صرفا به این نتیجه رسیدند که اگر چه جمجمه کشف شده شبیه گونه پستانداران است ولی ویژگی های منحصر به فرد این جمجمه آن را از دیگر موجودات پستان دار موجود در زمین متمایز ساخته و به ناچار محققان این جمجمه را در طبقه بندی Linnaean حیوانات قرار دادند.

شیوه کشف جمجمه

کارگران در منطقه سی لند برای حفاری در محل حاضر می شوند تا  در طول حفاری بتوانند عملیات جایگزینی لوله های فاضلاب قدیمی را با موفقیت انجام دهند ، که در طول حفاری کارگران به استخوانهایی متعددی دست می یابند و بدین صورت کار حفاری متوقف گردیده و کارشناسان علم باستان شناسی برای ارزیابی منطقه به محل مربوطه اعزام می گردند ، برخی از کارشناسان اعزام شده در ابتدای جستجو در محیط معتقد بودند که استخوانهای کشف شده متعلق به نوعی از اسب منقرض شده ای می باشد که قبلا توسط صاحب اسب بنا به دلایلی خاص همچون مریضی کشته می شود و استخوانهای آن در باغ وی باقی مانده است. و این تا زمانی ادامه می یابد که باستان شناسان به جمجمه مذکور دست می یابند و متوجه شکل ظاهری آن می شوند که شبیه جمجمه انسان است.

در کاوشهایی بعدی باستان شناسان که با هدف یافتن ” استخوانهای بدن موجود نادر” در محل مربوطه انجام می دهند ، تنها کارشناسان می توانند استخوان حیوانات مرده ، ابزار سنگی همچون تبر ، نیزه و ابزار آلات وابسته به سنگ را در این منطقه پیدا کنند. این واقعیت وجود دارد که جمجمه مربوطه در میان ادوار نوسنگی (عصر حجر) باقی مانده است با این حال ، سن آن را نمی توان به قطعیت آشکار نمود.

با توجه به تحقیقاتی که در مدت 14 روز متوالی در موسسه نیلز بور در کپنهاگ بروی این جمجمه انجام گرفت نشان داده است که این موجود بین 1200 و 1280 سال قبل از میلاد می زیسته  . علاوه بر این ، احتمال آن می رود که این جمجمه در 1900 سال قبل از میلاد مسیح مرده و  به خاک سپرده شده باشد. همچنین عدم وجود داشتن قطعات اسکلتی دیگر از آن موجود، همراه با حفظ حالت جمجمه، باعث شده است دانشمندان گمان ببرند که آن را برای مدت طولانی نیست که به خاک سپرده شده ، احتمالا تنها چند دهه از این واقعه می گذرد.

شاید برای پنهان کردن این جمجمه اسرار آمیز و رازهای در پشت آن مردمان ادوار دور به عمد آن را به خاک سپرده باشند. توجه داشته باشید که ساکنان منطقه Olstykke دانمارک و روستاهای اطراف آن در این رابطه می گویند: از دوران بسیار قدیم یک عضو محلی بنام l’Ordre Lux Pégasos (حاکم اسب بالدار درخشان)، که بر این اساس به نمایندگی از اقلام مختلف در میان آنها به محافظت جمجمه اسرارآمیز و دستگاه های مختلفی که از نور فوق العاده ، ساخته شده بودند می پرداخت ، البته از نوع فلز نشکن یا سرامیک نیز بودند . جمجمه گفته شده از سرزمین بالکان نشات گرفته است، اما قبل از ورود به دانمارک در پاریس ، فرانسه ، مونیخ و آلمان نگهداری می شد.


اگر این اسطوره درست باشد ، این امکان وجود دارد که در صورت انجام گرفتن تحقیقات بیشتر محققان بتوانند به محل نگهداری آثار باستانی بیگانه دست یابند. این فرظیه وجود دارد که l’Ordre Lux Pégasos هنوز اشیاء که از نور انشعاب می گیرند و نیز دیدگاه های و اهداف خویش را در مناطقی خاص و توسط گروهی مخصوص نگهداری می شود. با توجه به کشفیات دانشمندان در این خصوص به یک نظم خاص دست یافته اند که در سراسر هستی در حدود 1350 تن از شاعران و نویسندگان مشهور با نفوذ در میان اعضای پگاسوس باعث راه اندازی گروهی برای محافظت از اشیا مربوطه شده است.

در میان شاعران و نویسنده گان برجسته می توان به:  جیووانی بوساسیو ، ویلیام شکسپیر، رنه دکارت، توماس جفرسون ، ادوارد لیتون – بولیور ، آمبروز بیرکی ، کارین بویه، اچ. جی ولز، خولیو کورتاسار، جوزف هلر، اوکایوت باتلر، الکساندر سلسجنیسن و احمد البغدادی اشاره نمود. شاید مورد تعجب آور در این میان این موضوع باشد که چرا وظیفه حفظ آثار باستانی بیگانه گان و دانش سقوط بر نظم صرفا متشکل از نویسندگان ، آن هم نامی و مشهور است؟  شاید صورت فلکی اسب بالدار نمایان گر این افراد باشد و نمادی برای محافظان صنایع بیگانه گان باشد ، در این میان برخی از محافظان در زمان نچندان دور میان ما زندگی می کردند و شاید آنان توسط الهام می خواهند این دانش گسترده را در زمین فرا خوانی نمایند. پنهان کاری محافظان صنایع بیگانه در حالی است که الهام نشان می دهد بشریت هنوز آماده برای به اشتراک گذاشتن دانش Pegasian نیست.

 

جمجمه کشف شده در جزیره Sealand حدود یک و نیم برابر بزرگتر از جمجمه یک فرد بالغ معمولی است. به خصوص کاسه چشم آن به اندازه جمجمه یک فرد بالغ است! سطح صاف جمجمه نشان می دهد که جمجمه مذکور متعلق به موجودی است که با آب و هوایی سرد تطبیق داده شده ، دلیل بزرگ بودن اندازه چشم آن اینست که او در شب ، و در زیر زمین در حال بقا بوده و یا بر روی یک سیاره در حال چرخش بدور ستاره بسیار دور یا کم نور قرار داشته است، احتمالا آن سیاره یک ستاره نورتونی و یا یک کوتوله قرمز بوده است. باید اشاره کرد که  ستاره Pegasi51 در صورت فلکی اسب بالدار اولین  ستاره خورشید مانند شناخته شده است که بمانند خورشیدی است که  سیارات در حال چرخش به دور آن هستند. ستاره پگاسوس51 به کمک منابع انسانی  “HR 8799″  تصویربرداری شده و به طور مستقیم ، مورد تجزیه و تحلیل طیف نوری HD 209458 b قرار می گیرد ، در صورت فلکی اسب بالدار ، یک سیاره زمین مانند به احتمال زیاد وجود خواهد داشت ، شواهد برای اولین بار از بخار آب موجود در اتمسفر فراتر از منظومه شمسی ما قرار داشته ، گرفته شده است.



نوشته شده توسط yooseph در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 12430 This Template By

علمی تفریحی

منوی اصلی

سلام من یک انسانم مثله همه.من همیشه دوست داشتم که یک وبلاگ علمی داشتم که توش از تمام چیز ها صحبت می شد .البته من یه وبلاگ این شکلی یعنی وبلگ علمیرو پیدا کردم که خیلی به دردم خورد. اسم وبلاگ بود گروه علمی تحقیقاتی مریخ نورد.خلاصه من هم به تکاپو افتادمو این وبلاگو توی 92/1/8راه اندازی کردم ومطمین بودم که بازدیدش خیلی کم باشه ولی استقبال زیاد بود تا امروزیعنی92/12/1بالای 12000نفر اومدن بازدید ومن هم بیشتر از پیش علاقه مند شدم ومطالبو بردم بالا.تا حالا دیدین که یه وبلاگ144تا مطلب داشته باشه ولی این وبلگ داره.اگه یه مطلبی به دستتون افتاد که دیدین مطلب خوبیه حتما اونو به ایمیلم ارسال کنین تا با نام خودتون در این وبلاگ ثبت بشه ویه قدمی توی بالا بودن اطلاعات عمومی بزارین با تشکر ایمیل اینجانب:amirpooya@chmail.irحتما به داشتن یا نداشت فاصله وبزرگی حروف دقت کنین

دسته بندی
آرشیو مطالب
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391
آخرین مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
امکانات جانبی
[Post_Title]
ن : [Post_Author] ت : [Post_Date] ز : [Post_Time] | +

[Post_Content]

:: موضوعات مرتبط: [Post_Cat_Title]،
:: برچسب‌ها: [Post_Tags_Title],
ادامه ی مطلب
.:: ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به علمی تفریحی مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران